***دل آرام***

زندگی می کنم !!

فرقى نمی کند

گودال آب کوچکى باشى

یا دریاى بیکران

زلال و پاک که باشى

تصویر آسمان در توست ....

 

 پ.ن : و بالاخره سایتم افتتاح شد ...سایت تصویر سازی من!!  و البته با طراحی خودم !

www.raheelhajifaraji.com

 

   + راحیل ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩
    نغمه ()

...

در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و کلمه نزد خدا بود.

خداوند اما کلمه هایش را به آدمی بخشید و جهان پر از کلمه شد

 من اما از تمام کلمه های دنیا تنها یک کلمه را برگزیده ام و

همه جمله هایم را با همان یک کلمه می سازم

  با همان یک کلمه حرف می زنم،شعر می گویم و می نویسم

 آن یک کلمه هم فعل است و هم فاعل،هم صفت است و هم موصوف.

احتیاجی به حرف اضافه ندارد

 متمم نمی خواهد.هیچ قیدی هم ندارد.آن یک کلمه خودش همه چیز است

 و من با همان یک کلمه است که می بینم و راه می روم و نفس می کشم.با همان یک کلمه عشق می ورزم و زندگی می کنم

 آن یک کلمه غذای روح من است،بی او گرسنه خواهم ماند.خانه من است،

بی او آواره خواهم شد

 بی او بی کس می شوم،غریب و تنها.این کلمه همه دارایی من است

و اگر روزی شیطان آن را از من بدزدد

آن قدر فقیر می شوم که خواهم مُرد

من با همین کلمه با درخت ها حرف می زنم.آنها منظورم را می فهمند

و برگهایشان را برای من تکان می دهند

 این کلمه را به گنجشک ها که می گویم،در آسمان حیاطمان جشن می گیرند

و با هم ترانه می خوانند

 به نسیم می گویم،آن قدر ذوق می کند که شهر به شهر می چرخد و میگردد

و می رقصد

به ابر ها که می گویم،چنان خوشحال می شوند که یک عالم نقل و نبات

برف و باران روی سرم می پاشند

این کلمه،این کلمه عزیز و دوست داشتنی

حرف رمز من با همه چیز است

اما ... وقتی به آدم ها می گویم
بگذریم ،

دلم گرفته،من زبان شما را بلد نیستم.من توی این شهر غریبم.

کسی منظورم را نمی فهمد

کسی جوابم را نمی دهد

اما تو فرق می کنی.تو از جنس آفتاب و درخت و پرنده هایی.

تو آن کلمه را بلدی و سالهاست که آن را گوشه قلبت نگه داشته ای

پس من آن رمز را به تو خواهم گفت

آن کلمه کوچک اسم بزرگ خداوند است

پ. ن : بله  ... بعد از قرنی اومدم! و البته  با معرفی سایت شخصی ام!!  عجله نکنید ... هنوز در دست اقدام است!!! فقط می تونین welcome page رو با تصویر سازی خودم ببنید....

www.raheelhajifaraji.com

   + راحیل ; ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
    نغمه ()

همین !!!

دلم می خواد از خیلی چیزا بنویسم...

از مدرسه ای که امسال نرفتم و از پسربچه های شیطونی که دلم برای شیطنت ها و خانم خانم گفتن های پشت سر همشون تنگ شده...

از پارک جمشیدیه و نفس نفس زدن های من برای رسیدن به پاتق روزهای تنهایی یه نفر ...

از کوهی که قرار بود بریم و نرفتیم... و از کتاب قانونی که ندیدیم...
از چهارشنبه ها و آتلیه استاد تصویرسازم و پینوکیو غول های دفرمه و پرتره های ذغالی و داوودی که هنوز! نتونستم عین خودش بکشمو و از درودهایی که بر جناب میکل آنژ فرستادم و از آب و رنگهایی که مختص دنیای تصویرسازی منه!


از دوربین عکاسی و روز و شب و پرتره هایی که چه به زحمت انداختم و تایید شدو انصافا هم خوب شد و  از 5شنبه 8صبح هایی که به زور بیدار میشدم و امروز که بالاخره ژوژمان عکاسی تخصصی 1 رو دادیم و رفت و از اسم من که تعجبمه با این استاد چه طور تو لیست آثار ویژه دانشگاه رفت!!!

از انقلاب اسلامی ! و شنبه بعد از ظهرهایی که خواب بودیم و یا اتد می زدیم و از استادش که خودشم حوصله حرف زدن نداشت...

و از اخلاق اسلامی! که چقدر صداش روی اعصابم بود و از دانشجوهای فعال رشته های دیگه که بعضی وقتا دلم می خواست سرمو از دستشون بکوبم به میز!!از شنبه صبح هایی که استادش همیشه دیر میومد و بعد اعتراض داشت چرا کلاستون زمانش کمه!و از جزوه و کتابی که واسه امتحانش خوندیمو پدرمون دراومد و از همه بدتر امتحانی که اصلا از اون جزوه و کتاب نبود!!!! ....
از ارتباط تصویری 5 و بروشوری که اگه یه بار بیشتراز این به استاد نشون داده بودم امکان داشت یا سر خودش یا من بلایی بیاره و از پوستر های صلح و پوما و لاچینی که چقدر دوستشون دارم....


و از رینگتون لایت استاد ارتباط که شبیه فیلمهای قرن 19 انگلیسی بود...

از گل آبی خشک شده ی کنار تختم که یادآورد! روزهای خوشمه!

  
از خودکار قرمزی که قلب راه راه سرشو دوست دارم و کادوی تولدمه! و از زرافه ی چوبی که به خاطر گردن درازش گذاشتمش بالای کمدم!
از نیناریچی سیب *و بوی خوبش که من رو بیشتر یاد پوسترهای یلدا میندازه...


از آینه های کوچکی که واسه پروژه عکاسی قرض!!! گرفته بودم و همون اول یکیشونو شکوندم...


از برگزیده ویژه شدنم تو جشنواره رویش و لوح سنگی! واقعا سنگینی که جایزه دادند و ازسهمیه سفر سوریه ای که معلوم نیست برم...

از دستور زبان عشق قیصر و هشت کتاب سهراب که هیچ وقت تکراری نمی شه !
از ADSLی که بلاخره وصل شد و منو نجات داد ...

از بحث های سیاسی و اخبار که هیچ وقت تمومی نداره و سی ان ان  و بی بی سی  که نمیدونم چیکاره هستند و از اینکه من اصلا دوست دارم بی خیال سیاست باشم و زندگیمو بکنم... مگه زوره!

از ذرت مکزیکی هایی که هر وقت گفتم تندشون نکن تندتر از دفعه قبل بودن!!

از ژوژمان ها و امتحانایی که تموم شد و از ترم 6 که آخرین روزش بود!!!

از پسرک فال فروشی که کل این ترم هر روز جلوم سبز میشد تا ازش فال بخرم و ازپاکت فالی که 2 تا فال توش داشت!

از دوست قدیمی که شاید از من فقط براش یه اسم و چند تا خاطره مونده...شاید چون فاصله دوره!!!!

از انیمیشن های پیکسار که من عاشقشون شدم و از up و پسرکی که همه کیفش رو از پیکسل های جورواجور پر کرده بود ...

از کلاغ ها وپرنده های تصویرسازی خودم که هرکدومشون یه چیزی میگن! و از آدم برفی ای که تازه کشیدمو عاشق رنگ صورتی بدنش شدم!

از شال گردن قرمز کودکی هایم که هوس کردم بازم بندازم گردنم

و از جورابای رنگ و وارنگ و عروسکی که دلم خواست اندازه پام میشد...

از ....
خیلی چیزای دیگه که تمومی نداره.... یعنی ادامه داره....

و از فرورفتنم به قول بعضی ها در عین شین قاف و نقطه هایش!!!!



پ.ن‌:اونم کادوی تولدم بود!!

   + راحیل ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸
    نغمه ()

به بهانه....

*و پیامی در راه
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚

دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
بادبادک ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد
خواهم آمد پیش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت


* به  بهانه تولدم که اول دی بود و نتونستم اینجا ! ...

* به بهانه چند وقت ننوشتن و هوای شعر سهراب کردن !!!

   + راحیل ; ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
    نغمه ()

....

شیشه ای می شکند ...

یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟

مادری می گوید...شاید این رفع بلاست

یک نفر زمزمه کرد...

باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست، عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را بر می داشت...

مرحمی بر دل تنگم می شد...

اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت، قصه ام را نشنید...

از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است....

   + راحیل ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
    نغمه ()

....


بارانی مورب

در نیمروزی آفتابی.

هیچ اتفاقی نیافتاده است

تنها تو رفته ای

اما من

قسم می خورم که این باران

بارانی معمولی نیست

حتما جایی دور

دریایی را به باد داده اند...

 

 پ . ن :من در همه آینه ها تو را می بینم. چرا که من دیگر من نیستم.بلکه تجسمی از توام.. و این اوج معنای عشق است…


   + راحیل ; ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸
    نغمه ()

....



درخیال تو

به آب و آینه نماز می برم

شوق تازه بودن

و حس رسیدن

تا نزدیکی های آبی عشق

انگیزه بودنم می شود.

والتهاب آمدنت

مرا از مرز صبوری عبور میدهد

...
ای آخر هر چه بی انتهایی محض

 بیا  تا بگویمت

این دل

چه تسلیم من است

در برابر تویی که ترجمان تمام عشقی...

   + راحیل ; ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
    نغمه ()

سبز ...


برای فردای ایران به تغییر می اندیشم....

"من دغدغه دارم  این روزها که در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی  است که نمی دوند..." میرحسین موسوی

 

پ.ن 1:
بگم گفته بود «دور سرش هاله نور دیده»! نه… بگم؟!

بگم گفته بود «فرار مغزها و سرمایه‌ها نداریم»! نه… بگم؟!

بگم گفته بود «آقای کردان مظلوم واقع شدند و استیضاح ایشان غیرقانونی است»! نه… بگم؟!

بگم گفته بود «واقعا مشکل مردم ما الآن شکل موی بچه‌های ماست، به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو باید به مشکلات اساسی کشور برسیم»! نه… بگم؟!
 

بگم ؟!‌.....

http://barayeiran.com  حامیان میرحسین موسوی

پ.ن 2:

بیانیه میرحسین موسوی :

در پـی برخی تحرکات مـشـکوک در جهت تخریب فضای تبلیغات انـتـخـاباتی، میرحسین موسوی روز گذشته پیامی را خطاب به ملت ایران صادر کرد.
به گزارش نوروز، متن این بیانیه به این شرح است:

مردم هوشیار و فهیم ایران
ایـنک که به خواست خداوند و اراده سبز شـمـا، امـواج امـیـدواری گـوشـه‌گوشه ایران بـزرگ را فـرا گـرفـته و صبح پیروزی بیش از پــیـــش نـــزدیــک مــی‌نـمــایــد، اخـبــاری نــگـــران‌کــنــنــده از بــرخــی تـحــرکــات و بـرنامه‌ریزی‌های محفلی به گوش می‌رسد کـه ضـرورت هـوشیاری کامل شما را افزون می‌سازد.

مـعــدود افــرادی کــه نــه عـلـقــه‌ای بــه جـمـهـوریـت نـظام دارند و نه به احکام منور اســلام دلـبـسـتــه‌انــد، از آنـجـا کـه رقـابـت قـانـونمنـد در بـرابـر اراده شمـا را غیرممکن می‌یابند، درصدد برهم زدن امنیت و آشفته کــردن آرامــش روانــی جـامعـه‌انـد تـا قطـار انـتـخـابـات سـالـم را از مـسـیر خود منحرف کـنـنـد. آنـان کـه بـه بقای کشور و جمهوری اســلامـی بـه‌گـونـه‌ای مـشـروط بـاور دارنـد، ظاهرا از ایجاد بحران‌هایی که دامنه آنها به انتخـابـات و ایام حاضر متوقف نخواهد ماند نیز ابا ندارند.

اطـمـیـنــان دارم کــه مـردم و جـوانـان بـا هـوشـمـندی، مجال شیطنت را از این افراد مـی‌گیرند و از هرگونه تنش که مطلوب آنان اســت پـرهـیـز کـرده و از دایـره رفـتـاری کـه زیبنـده جوان فهیم و بافرهنگ ایرانی است خارج نمی‌شوند.
فـرصـت تبلیـغ اثـرگـذار را نبـاید از دست داد، اما در عرصه‌های تبلیغاتی از مجادلات بـی‌حـاصلـی کـه به‌سوی اغتشاش منحرف می‌شود اکیدا اجتناب کنید.

اینجـانـب، از مسوولان امر انتخابات نیز صمیمـانه می‌خواهم که با استفاده از قدرت قــانــونــی خــود امـکـان تحقـق اراده مـردم مـسـلـمـان ایـران در انتخابات پیش رو را در مـراحـل تـبـلـیغات، برگزاری و شمارش آراء فـراهـم سـازند و زمینه پیدایش هر شبهه‌ای را از مـیـان ببرند. به امید برگزاری انتخاباتی پرشور و رقابتی قانونمند.

میرحسین موسوی




   + راحیل ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۸
    نغمه ()

بی مقدمه ...

دلم لک زده واسه یه پاتوق درست و حسابی ...

از اونایی ش که هر وقت از همه چی خسته شدی و خواستی دور باشی از این همه صدای های موزون و ناموزون وآدمهایی که به ظاهر دور و برت می چرخند و و باهات احساس نزدیکی می کنند. ... بتونی با خیال راحت هر چقدر که دلت می خواد اونجا بشینی و فکر کنی و نفس عمیق بکشی و کتاب بخونی و بنویسی و چیزهایی رو بکشی (به تصویر!) که کسی بهت نگه خب که چی؟!! ...در بک گراند یه موسیقی شاید لایت! light ...که من ترجیح میدم نوای موزون ویلون باشه و ...و کسی هم مزاحمت نشه وگاه و بیگاه خلوت بی نظیرت رو هم به هم نزنه و تو نخوای سرش داد بکشی یا شایدم  حفظ ظاهر کنی و لبخند بزنی و غیر مستقیم یه جوری بهش بفهمونی که مزاحمه و اصلا حوصله شو نداری که یه وقت بهش بر نخوره و کدورت و کینه 200 ساله ازت به دل نگیره ...
این  روزا هم چین پاتوقی رو سراغ ندارم ...مخصوصا با یک ''پا '' که از بودنش احساس خوبی داشته باشی ...
این روزا هم چین پاتوقی کم یاب شده یا شایدم نایاب  ...

 

پ.ن : این روزا دنبال یه سکوت نابم !

   + راحیل ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
    نغمه ()

سال نو

بهار نرم نرمک داره میاد ...
صدای پاشو که نه ، غنچه های سفید و صورتی حیاط باغچه مون رو دیدمو ...
تازه جو گیر شدم که wow*داره بهار میاد و خلاصه کلی عکس نسبتا هنری انداختم...

هوای بهاری تهران هم که قربونش برم، یک کمی زود هوس تابستون به کله ش زده...

به هر حال تقویم و برگای آخرش خبر از تموم شدن اسفند و اومدن نوروز رو میدن ...


                      
زاغی من                

        من و زاغی* کوچولوی من هم  ، سال نو رو بهتون تبریک میگیم ...

                                       ''
نوروز مبارک''



پ.ن١: فارسی را پاس بداریم !!!
پ.ن 2: تحت تاثیر اتد زدن واسه پرنده های تهران بود... 
*اینم از تجربه ی دیجیتالی تصویرسازی کردن...ولی خدایی دستی یه چیز دیگه س  ...
               

   + راحیل ; ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧
    نغمه ()

.....

دلم برای جنگ لوله خودکاری
         دلم برای شیطنت های کودکی
    و ایستادن های مکرر پشت در دفتر
        دلم برای معلم هایی که عاشقانه آزردنم
و عشق هایی که بی بهانه آزردم شان
   و از همه بیشتر دلم برای خدا تنگ است....

   + راحیل ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧
    نغمه ()

یلدا و تولد....

تپشهای قلبم را به باور خاطره هایم پیوند می زنم ، و سرزمینی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاریخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسیدگان تاریخ زمزمه می کنم .
زمزمه می کنم که : من از نسل شب شکنان روزگارم ، من از نسل نورآفرینان پاک ، از سلاله پاک آریائیان بردبارم ، منم میراث هزار ساله زمین ، همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،همان پیام آور مهر و دوستی ،همان گرفته در فش آشتی بر دوش
 نه خود ستیزم ، نه دیگر ستیز
مرا و یادگاران مرا به نیکی یادآر که یادگار یادگاران من ، همه شادی است و شادمانی ....
و من مولود سرزمینی هستم که شبی دارد به قشنگی و بلندی یلدا ...یلدا یعنی بلندترین شب سال ... یعنی شبی که من متولد شدم...
قلبتان به سفیدی قلب دانه های انار و
 تیرگی هاتان در دل نور خاموش باد



پ. ن1 : تولدم مبارک... تولد دل آرام هم مبارک ...
2 : امسال تا الان که پول ... یک USB 4GB  ... و یک عدد سند منگوله دار متعلق به شهر کتاب !!! کادو گرفتم...
3: نه اشتباه نکنید... سند منگوله دار تزیینی بود وبه صورت اشانتیون 3 تا کتاب البته تپل و خوب گرفتم... وبهم یاد آور شدن که بقیه رو سالهای بعد ایشالا ...
4: بقیه هم تا تونستن با sms و یا به عبارتی پیامک منو غافلگیر کردن ...

   + راحیل ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧
    نغمه ()

....

پدربزرگ منتظرم نماند تا از راه برسم و به او سلام کنم...

حتی بگویم خداحافظ ...

آنقدر آرام  رفت...که رفتنش را هنوز هم باور نمی کنم...

 

 

*اطلاعیه ترحیم که خود پدر بزرگم نوشته بودند ....

آمدم آمدم به سوی تو باز         ای خدای کریم بنده نواز

اینک که جان به جان آفرین تسلیم نموده و در جوار رحمت او غنوده ام بدینوسیله از تمامی آنان که به هر اسم و رسم و عنوان با بنده در ارتباط  بوده اند حلالیت طلبیده و ازمراحمشان تشکر می نمایم و از تقصیرات خود پوزش می طلبم و التماس دعای خیر دارم.

مجلس ترحیم از ساعت 10 تا 30 /11 صبح روز سه شنبه مورخ 19 آذر 87 (عیدقربان) در مسجد ارک برگزار می گردد و توجه عزیزان را به موارد زیر جلب می نماید:‏

الف) انعقاد مجلس ختم تنها برای حفظ شعائر است و انتخاب مسجد ارک برای سهولت در امر رفت و آمد. پس خود را مقید به حضور در مجلس نسازید زیرا فاتحه را هرجا بخوانند اگر شایستگی داشته باشم از مزایای آن برخوردار می گردم.

ب) از هرگونه کارهای نمایشی از قبیل تهیه گل و تابلوهای مخصوص و پارچه نویسی و امثال آن خودداری و هزینه آن را صرف تهیه کتب مفید جهت کتابخانه مساجد و مدارس فرمایید که خیر بیشتری در بردارد.

ج) از درج آگاهی تسلیت درجراید و مخابره تلگراف و فاکس و امثال آن پرهیز و مخارج آن را صرف ایتام فرمایید.

آخرین کلام اینکه:

قائل آن همه گفتار امروز         سائل فاتحه و یاسین است.

                                                 بنده گنهکار - کاظم حاجی ترخانی

   + راحیل ; ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٧
    نغمه ()

...!

بر دستهایت بوسه می زنم و همه یاسها را فرش راهت می کنم و نامت را برای همیشه با خاطراتم آشتی می دهم واژه ها چه شادند که تو را دارند و من چه بی مقدار که مهربانی ات را نمی بینم نگاهت را در صداقت واژه هایم خلاصه می کنم و در رنگین کمان خاطراتم ، خطی از یاد تو می کشم دلم می خواهد امشب ، همراه همه واژه ها شعری شوم در ستایش تو ! دستهایت مهربانی را دوست دارند محبت در نگاه تو خلاصه می شود ، و همه ترانه های زیبا بر لبانت زندگی می کنند

   + راحیل ; ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧
    نغمه ()

زوایای شخصیت من!

من اما جایی از گم شدن هایم
           در میان این همه نگاه نگفته
 و حرف نخوانده ،
           رو به رفتن های ناپیدا می نشینم
و برای باران های نباریده
                 شمع روشن می کنم  *

 

تست شخصیت شناسی دادم به پیشنهاد دوست عارفم! چشمک( اوهوم! ) ستاره های گمشده! ببینین چی گفته‌ : 

(تاثیر گذار، درونگرا، آرمان گرا، احساسی)
تو یک تیپ "هنرمند" (ای ول چه خوب تشخیص داد!) هستی.  کمی عارف( همش کمی
ناراحت ). خلاق، ماجراجو و عمیق. (بابا خلاق) با وجود اینکه تو یک فرد درون گرا هستی، ایده های برتر و تاثیر گذارت اغلب به تو کمک میکنند که خودت را اثبات کنی، (امیدوارم!) مخصوصا در مورد مسائل کاری. تو با پشتکار زیاد، قدرت خلاقیتت ( اینا همه ریشه در کودکی داره) را به سوی کارهای سودمند سوق می دهی و چون همیشه از قلبت پیروی می کنی،( بیشتر وقتا نه همیشه) به احتمال خیلی زیاد منطق نمی تواند مانعت شود( حالا ...! ).
 
تو ذاتاً احساسات را درک میکنی (خوب دیگه...) و خوب بلدی که چطور احساسات دیگران را برانگیزی.( تاثیرگذارم کلا ... )  ولی اگر کمی بیشتر خیال پردازی نکنی،(اینو هستم! ...خیال پردازی  رو خیلی دوست دارم...اغلب دنیامو توخیال می سازم) دنیای واقعی می تواند برای تو زندانی از حماقت(وااا!چرا ؟) و خجالت باشد.( نه بابا !! بی خیال! ) همچنین به احتمال زیاد شعر هم می گویی( تو هم فهمیدی! )  اما لطفاً، به خاطر خدا، پیچیده اش نکن! ( یعنی انقدر مرموز و  مبهمه  شعرام... هی اونوقت  میگن قشنگه ..خوب راستشو بگین ! )



پ. ن 1: بدو برو یه تست شخصیت شناسی بده ! استعدادات شکوفا میشه !
http://www.iranmatch.org/personality/index.php

پ.ن 2:*   حالا این میگه پیچیده س ! خب شعر باید یکم  متفکرانه ( اوه ... خیلی ) باشه دیگه! گرچه این همچینم شعر نیست!



   + راحیل ; ٧:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧
    نغمه ()

دریا می شود...

کاغذِ این شعر دریا می‌شود

نامت را که می‌نویسم

تو بی بادبانی هرجا دلت بخواهد می‌روی

و آن‌گاه که در سطرِ آخرِ این شعر

پهلو می‌گیری

جایی برایِ امضایِ شاعر باقی نمی‌ماند

 


   + راحیل ; ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧
    نغمه ()

نمایشگاه نقاشی چاپ(دستی)

 بالاخره پوسترمون آماده شد!

  
 Print Exhabition

  لینک سایت رسم  http://www.rasm.ir/default.asp?Aid=2622

*آدرس: بلوار کشاورز -نبش خیابان 16 آذر - پلاک 312-316  -  نگارخانه کمال الدین بهزاد

افتتاحیه:23 شهریور - ساعت 16-19

بازدید (سایر روزها ): 13-20

منتظرتون هستیم!
لبخندقلب

--------------------------------------

پ.ن‌: به خاطر ریز بودن ...اطلاعات رو نوشتم

پ.ن ۱  :  از همه دوستانم که این چند وقت منو شر منده کردن ممنونم... دوستون دارم....

پ.ن  ۲ :  اختصاصی برای ساجده  http://natanaeil0354.blogfa.com -----> ساجده حونم این چند وقت هر چی تلاش کردم بهت سر بزنم وبلاگت برام فیلتر شد... و من همچنان شرمندتم..

   + راحیل ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧
    نغمه ()

تعطیلات !!!

  بالاخره امتحانا تموم شد! یه چند روزی هست... گر چه این دانشگاه کامل دست از سر ما برنمیداره و البته ما هم !!!

- نتیجه این که ...بد نبود! مهمتر از همه هم امتحان تاریخ هنر بود که بر خلاف تصور ما که انتظار یه امتحان خفن رو داشتیم! در صلح و آرامش و صفا برگزار شد.. گر چه استاد گرام ! گفتند که نمره هاتونو به این زودی ها نمی دم! *


- ژوژمان تصویر سازی هم که خیلی خوب بود! هی اومدن رد شدن از کارامون تعریف کردن* ! و خلاصه اینکه نمره هامونم اومد....20 شدم! به خاطر 20 خوشحال نیستما *! ... به خاطر این خوشحالم که از استادی 20 گرفتم که می گفت : تو هنر 20 نداریم!!!


- ژوژمان چاپ هم که active بازی در اوردیمو ... و استاد هم به نظر راضی میومد! ولی من نمی دونم چرا هر دفعه فعال میشم نمرم کمتر میشه !
نتیجه گیری اخلاقی اینکه :خود شیرین بازی در نیار! بهت نمی یاد !  .... بهم داده 18.5... بهش میگم استاد!!! من این همه کار داشتم...میگه شاگردای خوب ! از استادای خوب! کم می گیرن! * (خوب دیگه هر کس واسه خودش یه تعابیری داره)...

- آهان! من میگم این دانشگاه دست بر نمیداره ! هنوز امتحانا تموم نشده باید واسه نمایشگاه چاپ ! کار کنیم! هول نشین حتما خبرتون می کنم  ! *که این شاهکار هنری قرن رو از دست ندین! جدی میگما! متفاوته ! *

- دیگه اینگه .... بعد از کار کردن با 100 رنگ و نقش و شلوغی ! شاید فک کردم یه کمی رنگ سفید! خلوت و سکوت * و موسیقی آرام واسه تمرد اعصاب لازمه! قالبمو عوض کردم سادگیشو با اون ابرای توپولی سفیدش دوست دارم !

*پ.ن1 : تهدید می کنه!!!
*2 : اونی که باید میومد پیچوند!
*3 : آره جون خودم!
*4  : باز جای شکرش باقیه !  نمره ی کم این استادمون 18.5 !
*5  : اگه نیاین آ .....!! گل هم یادتون نره ها !!! 
*6 : خوب تبلیغات لازمه دیگه! تازه ما هم که گرافیست! تبلیغات تو خونمونه!(یه جایی اینو شنیده بودم! )
* 7 : سکوتمو که دارین می بینین ! نه اشتباه نکن! خودمو نگفتم ! فضا رو گفتم!

 

راستی عیدتون هم مبارک قلب


به وسعت یک دنیایی ، به پاکی دریایی ، مثل کوه استواری و مثل عقاب پرغرور!
 
ای پدر تو سرچشمه خوبی هایی ، امید فرداهایی ، لایق بهترینهایی!
 
مثل سد محکم ، مثل گل بی ریا و مثل مهتاب پرنوری!
 دوستت دارم پدر مهربونم
!
لبخند

 

   + راحیل ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧
    نغمه ()

شکر

خدایا تو را شکر می کنم !
برای تمام نعماتی که بر من ارزانی داشتی
برای تمام لبخندهای محبت آمیز و دستان یاری رسان!*
برای همه آن عشق و محبت و چیزهای  شگفت انگیزی که دریافت کردم و می کنم!
 
...او یک ترانه مهربان است .یک غزل ناسروده از حافظ !
یک لبخند بر چهره گل یاس ... یک نگاه منتظر ...یک نسیم صبحدم... یک فرشته محافظ !
یک پله تاخدا!  تا نور !
و یک نمره 20 برای نمی دانم کدام کار خوب!

خدایا ممنونم به خاطر تمام مهربانیها یی که امروز مرا این چنین شگفت زده کرده برای تمام انرژی های مثبت ! آن هم درست زمانی که فکر می کردم  همه در ها بسته است!!!
ممنونم!


پ.ن* به قول ستاره های گمشده(رفیق خودم) (کامنتو بخون‌!) او دست ما را گرفت ...و روزی پرواز را هم از او خواهیم آموخت! و بهتره بگم او نفسی تازه در روحمان دمید!!!

پ.ن 2: قرار بود برم تا آخر امتحان!  ولی بعضی مواقع اتفاقاتی پیش میاد که نمیشه ازش گذشت و ....ننوشت !!!( گر چه این موضوع مربوط میشه به دیروز)

2 اتفاق یکی خوب و یکی بد!  که خوبه انقدر خوبه!!! که مشکلاتت رو فراموش می کنی!
پ.ن3:دیگه قول میدم تا بعد امتحانا نیام!و به کارام برسم!

   + راحیل ; ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٧
    نغمه ()

پرواز دوست دارم خب!!!

اگه می خوام پرواز *کنم !   متفکر  اول باید بایستم!
        

            راه بروم،

                            بدوم

                                    و بالا رفتن رو یاد بگیرم!بازنده



پ.ن 1: انقدر بلند پرواز نباش دختر!!

پ.ن2: تا بعد امتحانا! بامن حرف نزن
دعا کنید نیفتم!

افسوسابرو

   + راحیل ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ خرداد ۱۳۸٧
    نغمه ()


آسمونی ها


امکانات جانبی